دوست خوبم خدا

خدایا خوشحالم که همیشه هستی. مرخصی نمی روی و مرا لحظه ای به حال خودم رها نمی کنی

هر زمان که به وقت دلم به تو تلفن می کنم منتظرم نمی گذاری و خیلی زود خودت جوابم را می دهی و حواله ام نمی کنی به زمانی دیگر!

صدای ممتد بوق تلفن آرامم می کند
خوشحال می شوم که برای من و شنیدن دلتنگی های گاه و بی گاهم وقت داری و قرار نیست خیلی منتظر بمانم

می دانی که چقدر کم حوصله ام. بی محلی را تاب نمی آورم حتی اگر از جانب تو باشد که فراموش نشدنی ترین حس درونی ام هستی!

آخر عادت کردم که وقتی دنیا سرد و تاریک می شود به آغوش تو پناه بیاورم و آرام بگیرم از قیل و قال خفته در نفس های بی رنگ‌ و بوی زندگیم!

 

گاه دنیا چنان سرد می شود که گوشهایم از زمهریر بی مهری کیپ می‌شود و انقدر تاریک که نگاهم‌ در افق دور ، مات و حیران مجال پلک زدن دوباره را نیز پیدا نمی کند چه رسد به اینکه ناباورانه تقلایی را برای بودن دوباره از سر بگیرد

 

نمیدانم قبلا گفته ام یا نه؟
گفته ام که اگر خدای من نباشی دلم یخ می زند و بدون تو گذر از گذرگاه های دنیا چنان سخت می شود که نفس هایم در نیمه راه سرخوش از نبودنم با رقص باد از من دور و دورتر می شوند؟

 

ببخش اگر نگفته ام
حتما فراموش کرده ام
اما حالا می گویم که دستهای مرا رها نکن

محکم بگیر. حتی زمانی که حواسم پرت می شود و ناشیانه از قلاب دلت دور می افتم و به انتظار معجزه ای مه گرفته پای کوبان به آرامی نسیم از تو دور می شوم

و در برهوت خیالم تو را فراموش می کنم.‌ تا به خیال خام خودم لختی فارغ از هیاهوی طبیعی خلقتم بیاسایم و نفسی تازه کنم.

ببخش خدای خوبم!

 

که از یاد می برم جوانه های امیدی را که هر صبح با لبخندت در دلم زنده می کنی و با یک مشت حال خوب چنان مرا غرق در سرور می کنی که بی پرده راز دلم را در سجده گاه عشق برایت بر ملا می کنم و سرخوش از فرصت دوباره زندگی بالهایم را برای اوج گرفتن باز می کنم

 

تو که هستی روشن ترین خانه ی خورشید جای من است و دلم از گزند بادهای ناموافق در امان است

سرما و تاریکی در دروازه های دلم متوقف می شوند و من غرق در لذت با تو سخن می گویم در حالیکه نامت رساتر از تمام هیاهوی دنیا در سرم تاب می خورد!

دوستت دارم خدا!

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *