چرا به بن بست می خوریم؟

همه‌ ما دوست داریم از ثانیه به ثانیه های زندگی مان استفاده بهینه کنیم و زمان را مثل بچه‌ حرف گوش کن چنان در اختیار داشته باشیم که فقط برای ما و به خاطر ما و در جهت آرزوهای ریز و درشت ما بتازد‌

 

خودم را می گویم که بارها و بارها برای شروعی دوباره برنامه ریزی کرده ام. صبح و طلوع خورشید را به زیبایی در گوشه ذهنم به تصویر کشیدم.

و برای تمام‌کارهای روزانه از پیاده روی صبحگاهی تا پخت و پز و شست و شو و رسیدگی به امور بچه ها
برنامه ریزی کرده و تایمی را مشخص کردم. و با هزار ترفند و زرنگی مادرانه جایی را برای خواندن کتاب و نوشتن خالی کرده ام.

اما این برنامه. این تلاش. این انگیزه و این حال خوب چند روز بیشتر دوام نمی آورد. دلسرد می شوم و بی اختیار کارهایم را یکی در میان پشت گوش می اندازم.

انگار که وسط اتوبان به یکباره سوختم‌ تمام می شود و ناچار می شوم از توقف اجباری.
غصه می خورم. ناراحت می شوم؛ اما ناگزیزم از توقف کردن که نه راه پیش دارم و نه راه پس.

چرا کم می اوریم؟

۱.‌ با اولین دست انداز در اتوبان بی انگیزه و دلسرد می شویم. چرا که وجود موانع این چنینی در اتوبان دور از ذهن به نظر می رسد.

اگر جاده‌ را انتخاب کردیم، باید احتمالات را هم در نظر بگیریم.
خرابی جاده، ترافیک، رانندگان بی احتیاط ، خطر تصادف و حضور افسر همه و همه از عواملی هستند که ممکن است از سرعت ما برای پیشروی کم کنند.
ترمز کردن همیشه هم بد نیست.
یک تاکتیک است که نباید از خاطرمان محو شود.

با آگاهی وارد مسیر شویم‌ تا به راحتی جا خالی نکنیم. منصرف و مایوس نشویم و با انرژی ادامه دهیم تا به نتیجه مطلوب برسیم.

۲. ممکن است در مدار روابط و اطرافیان ما افرادی باشند که دنیا را فقط از زاویه نگاه خود رصد کرده و بی توجه به حضور ما در مسیر سنگ‌اندازی کنند

و جلوی سرعت ما را بگیرند
نگاهشان پر است از امواج منفی
با ما هستند.
کنار ما و در اندیشه ما و به راحتی جولان می دهند چرا که هیچ محدودیتی برای ذهن خود تعریف نکرده ایم.

ورود برای عموم آزاد است
برای تشویش خاطر و ایجاد نگرانی و بی انگیزه شدن این بدترین کار است که متاسفانه کم و بیش همه ان‌ را خوب بلدیم.

۳.‌ دلسرد می شویم چون یادمان می رود، ما با دو دست فقط یک هندوانه را می توانیم بلند کنیم.
اجازه می دهیم خیل عظیمی از ایده ها وارد اندیشه ما شده و افکار ما را به خود اختصاص بدهند و تمرکز ما را از پرداختن به فعل اصلی دور کنند.

داشتن ایده که کاری ندارد. ممکن است همین حالا هر کدام از ما چند ایده در جیب خود داشته باشیم.
مهم اجرایی کردن آنهاست که مستلزم زمان و منابع و دانش است.

پس پله به پله و قدم به قدم حرکت کنیم
با آگاهی کامل پا به مسیر بگذاریم تا در طول مسیر از حرکت رو به جلو جا نمانیم. به توانایی خود شک نکنیم که این بهترین ترفند برای رسیدن به مقصد مطلوب است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *