کاش حرف زدن بلد نبودیم

ما ادم ها حرف های زیادی در دلمان داریم، هر وقت کسی را می بینیم دلمان می خواهد گوش هایش را حداقل برای ساعتی در اختیار ما بگذارد تا خالی شویم از انباشت های ذهنی، روحی و فکری.

خالی شویم از تمام آنچه که روی دلمان سنگینی می کند و با حرف زدن حال دلمان را خوب کنیم.

اما کاش نوشتن را هم بلد بودیم و روز مره گی ها، فکرهای آزاردهنده و اتفاقات و وقایع پیرامون خود و تجربه هایمان را می نوشتیم و از بار منفی تمام‌ احساساتی که ما را احاطه کرده اند، خلاص می شدیم؛ اما، انگار کار سختی است، بازی با کلمات و نوشتن کار هنرمندانه ای است که فوت و فن خودش را دارد.

گر چه من مطمئنم اگر کتاب بخوانیم و با کلمات مانوس شویم، با افزایش گنجینه لغات، نوشتن روز به روز برایمان اسان تر و شیرین تر میشود.

البته ما به انجام کارهای خارق العاده عادت کردیم و کم و بیش دوستشان داریم.

پول می دهیم و کتاب نویسندگان بزرگ را می خریم و با لذت روز نوشت ها، خاطرات، افکار و تجربه های تلخ و شیرین زندگی آنها را می خوانیم و سر شار از اشتیاق بارها و بارها این کار را تکرار می کنیم.

خب این چه کاری است؟
بهتر نیست در کنار مطالعه روی نوشتن هم تمرکز کنیم؟ بنویسیم و بنویسیم و به این امر عادت کرده و از آن لذت ببریم؟

البته امروزه به نوشتن کمی بیشتر بها می دهند و نوشتن درمانی شیوه ای است کاربردی برای خوب کردن حال بیماران روحی.

می نویسند تا به یک خودباوری برسند، چرا که نوشتن باور انسان را در مورد خودش تقویت کرده و باعث افزایش اعتماد به نفس و عزت نفس افراد می شود.

4 thoughts on “کاش حرف زدن بلد نبودیم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *