سفر اجباری من

دیروز از آن روزهای طلایی برای من بود طلایی از آن جهت که‌ به یک سفر اجباری، پر از هیجان، استرس، شادی و غم‌، دعوت شدم. به یک کتابفروشی صاحب نام که پر بود از کتابهایی که من دوستشان داشتم و دلم برای دیدن دوباره آنها تنگ شده بود. آنها هم از دیدن من جا…Continue reading سفر اجباری من

تصمیمات من

امروز با خودم‌ عهدی بستم. تصمیمی گرفتم. تصمیم گرفتم که تصمیم بزرگ نگیرم. قدم به قدم جلو بروم و آهسته اهسته سقف آرزوهایم را بشکافم و از آبی آسمان لذت ببرم. هر وقت فکر بزرگی در سرم داشتم. قیل و قال آن پشت صدای غرورم محکوم به نشنیدن شد. رویایم را پشت سر و صداهایی…Continue reading تصمیمات من

مشکلات را جدی نگیریم!

هر کدوم‌ از ما یه روزهای سخت داشتیم که حس کردیم، رسیدیم به ته خط مشکلمون خیلی بزرگه و کاری از دستمون بر نمیاد نا امید شدیم و فکر کردیم حتما از این غصه می میریم اما؛ حالا کافیه یه نگاهی به پشت سرمون بیندازیم و مشکلاتی رو که پشت سر گذاشتیم، به خاطر بیاریم…Continue reading مشکلات را جدی نگیریم!