پیاده روی پرماجرا

بالاخره شنبه‌ای که منتظرش بودم‌، از راه رسید و من بعد از مدتها یک‌جا‌نشینی و تنبلی به پیاده‌روی رفتم تا به قول کسانی که پیر این راهند، ریه‌هایم را پر از هوای صبحگاهی کنم تا ایده بکری برای نوشتن‌ به ذهنم برسد.     اولین انتخابم گریز از پارک محل بود که همیشه خدا پر …

روز پر‌خاطره من

روزهای آخر ماه رمضان بود و من حال و حوصله نداشتم . چند روز بیشتر از مراسم چهلم پدر‌بزرگ‌ نگذشته بود و هوای خانه‌مان کاملا ابری بود. دلتنگی و بغض و گریه و ناراحتی قصه هر شب خانه‌مان بود. خاطره بازی می‌کردیم و سعی داشتیم با یاد‌کردن از پدر‌بزرگ بچه‌ها خودمان را گول بزنیم و …

یاد خدا

بعد مدتها رفتم سراغ دفتر شکر گزاری و یه سری بهش زدم. خیلی وقت‌ بود که از حاشیه ذهنم‌ پاک شده بود، نه اینکه موردی برای شکرگزاری نداشتم نه….   فقط این ذهنیت و این باور و این مدل یادآوری تو ترافیک و هرج‌و‌مرج و شلم شوربای ذهنم گم‌و‌گور شده بود.   نمی‌نوشتم اما حواسم …

تصمیم کبری

به قول عزیزی بلاخره فروردین تمام شد. بار و بندیلش را بست و رفت… برای من که بسیار سخت گذشت. زیاد به پر و پایم پیچید و از هر طرف دلشوره‌ها و نگرانی‌ها را کادو پیچ کرده و هم زمان با اولین خمیازه‌های خورشید دو دستی تقدیمم کرد…   خوب یا بد. تلخ یا شیرین …

آسمان ابری دلم

کلمه‌ها مثل توپ بسکتبالی که تا لب حلقه رفته و پایین نمی‌افتند در گلویم گیر کرده‌اند. انگار از تکاپوی نوشتن افتاده‌ام. نمی‌دانم اسمش چیست ولی حدود یک ماه است که یک دل سیر ننوشته‌ام. دل پیچه دارم. دلم از درد به خودش می‌پیچد انگار دستی به عمد در دلم رخت می‌شوید تا قراری برای نوشتن …

جمعه و حال خوب من

در اولین جمعه ماه رمضان در محدوده امن خدا عجیب احساس آرامش می‌کنم. دلشوره و دلواپسی‌ها که هر صبح بی‌اذن ورود در پیاده‌رو ذهنم رژه می‌رفتند و خوراک روزانه‌ام بودند از من دور شده اند و احساس تلخ تنهایی که گاه روی مبل راحتی در گوشه جانم لم داده و امکان هر عکس‌العملی را از …

شیطنت اسفند

حال و هوای شهر و خانواده‌ها در اسفند ماه و زنده شدن خیابان‌هایی که تا دیروز خالی از جمعیت بود و شور و حال خانواده‌ها برای خرید عید و یکسان نبودن توان مالی افراد و غصه‌هایی که قصه می‌شوند که شاید دیده و خوانده شوند…!

جا مانده در خیال

اگر خدا یک ساعت می‌خوابید اگر خبر‌چینان توبه می‌کردند اگر شرع و حکم فقط قاب روی دیوار بود اگر مردم کر‌و‌کور می‌شدند اگر دوست داشتن‌ها علنی نمی‌شد اگر باد و خورشید جایشان را عوض می‌کردند اگر زمین از حرکت می ایستاد و ساعت به وقت عاشقی کوک می‌شد و اگر خدای زمین همان خدای آسمان‌ها …

درد خاموش

فقر کلمه تلخی است اما افراد فقیر عادت کردند که در تضاد با سیاهی فقر رنگین‌کمانی از رنگ‌های شاد را برای خندیدن و زندگی خود دستچین کنند. در این میان به فراخور توان خویش من‌و‌تو هم با درک این موقعیت اجتماعی می‌توانیم گام‌هایی هر‌چند کوچک در جهت فقر‌زدایی برداریم بدون آنکه منتظر معجزه‌ای از جانب صدر‌نشین‌های بی‌دغدغه باشیم‌‌‌!