خرید عید

اسفند ماه شده و دلم بیش از هر زمان دیگر
برای خیابان گردی و گم شدن لای جمعیت تنگ‌ شده…!

 

دلم برای دیدن مردمی که با شور و هیجان
در تقلای تهیه بهترین و ارزان ترین اجناس بودند
و گاه برای گرفتن تخفیف دقایقی این پا و آن پا می کردند، تنگ شده!

 

کاش می توانستم شبیه دوستم کرونا را بزرگترین دروغ قرن بدانم و با خیال اسوده، بدون ماسک و دستکش و حتی الکلی که همیشه در جیب بغلم هست در میان مردم و در شلوغی بازار گم شوم

دست در جیبم بکنم و با همان چیزی که سابق بر این نامش پول بود و در بساط هر ننه قمری پیدا می شد هر آنچه را که دوست دارم، خرید کنم

این روزها دلتنگ نفس کشیدن در کوچه پس کوچه های شهر، بهانه گیر شده ام

 

دلم بهانه همین شادی های کوچک و دم دستی را می گیرد، چیزی که تا دیروز در بقچه همه ما بود و ما متوجه اش نبودیم

می خواهم به یک رستوران بروم و غذای دلخواهم را سفارش بدهم و دیگر از ترس بیماری احتمالی خودم را در خانه حبس نکنم

 

لای جمعیت گم شوم و از دیدن شور و هیجان و جنب و جوش مردم به وجد بیایم

 

بدون دلهره مشت مشت اجیل بردارم و به هر کودکی که می بینم‌ چند پسته خندان بدهم

 

چند ماهی قرمز در تنگ بلوری بگیرم و از همین حالا علم کنم سفره هفت سین را و با شادمانی به استقبال بهار بروم

 

دلم برای جاده های بیرون شهر تنگ شده.
برای غذاخوری های مثلا غیر بهداشتی که هنوز غذا از گلویت پایین نرفته، دل پیچه می گرفتی و همه چیز زهرمارت می شد

 

دلتنگ لذت های کوچکی هستم که زمانی مال همه مردم بود و حالا اثری از آنها در هیچ کوی و برزنی نیست…!

 

راستی اگر بیدار شوم و کرونا تمام شده باشد، ته جیبم پولی هست که با آن خرید کنم……؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.