دلتنگی

کاش کسی تلفن نزند، سراغم را نگیرد، نگوید کجایی؟
حتی حالم را نپرسد که من اینجا غرق در لذت خوش رضایتم
و این حس آرامش پاداشی است که خدا به رغم تمام بدی هایم در نهایت مهربانی به من هدیه کرده است.
ای کاش این لحظات تمام نشوند و همیشگی باشند که چشمان من در حسرت دیدارت ثانیه ها را تعقیب می کنند.
لحظه شماری می کنند تا مِهر نگاهت سیراب کند تمام تشنگی درونم را
سلام ای غریب الغرابا. سلام ای امام رضا.
با زمزمه نامت هوای ابری دلم سبک می شود. نگاهم که به گنبد طلایی ات می افتد بی اختیار بند زبانم بسته می شود.
اذن دخول که میدهی دلم را برهنه بر دست گرفته و گم می شوم در سکوت پر هیاهوی بی پناهان.
حال خوبی دارم‌ . حرم روشن روشن است.
از در و دیوارش انرژی مثبت می بارد.
بی اختیار گونه هایم خیس می شوند به گرمی اشکهایی که صادقانه دلتنگیم را در سکوت فریاد می زنند.
گریه کنان گم می شوم در خیل جمعیتی که هر کدام با نیتی آمده اند و صادقانه عاشقی می کنند به سبک و سیاق دل شیدایی اشان
که سالهاست زیر سایه ات قد کشیده اند و می دانند گوشه گوشه حرم جای دنجی است برای رفع تمام دلتنگی اشان!
صراحتی غیر صریح از ناگفته ها. یک جور رنج معصومانه!
بدون خجالت از اینکه دست هایشان خالی است. با دلی مملو از امید تا عطر خوش نگاه مهربانت پر شود در تمام وجودشان و تمام غم هایشان سوخت شود.
که با خاطری آسوده پناه بجویند در پناهگاهی که صاحبش صبورانه می شنود، کریمانه می بخشد و مهربانانه ضمانت می کند.
آقا جان می شود کمی بیشتر نگاهم کنید؟ مرحمت کرده و معرفت زیارت نصیبم کنید؟
هوای دلم را داشته باشید و ردّم نکنید که من فقیر و گدای خراسانم. من تحبس الدعایم.
شفایم بدهید آقاجان. می شود سَرَک بکشید به حال و روزم که بهم نریزم از انفجار نمک روی زخم های ریز و درشتی که به سادگی غافلگیر م می کنند؟
گرچه خوب می دانم که اینجا شانسی برای گم شدن ندارم!
آیا می شود که اندوه را در کنار پنجره فولاد به دست فراموشی بسپارم که من آشفته ام. پشیمانم ، ملامت می کنم خودم را بابت تمام اشتباهات پیدا و پنهانم.
شرمنده ام به اندازه همه دل شکستن ها و غافل شدن هایم.
اجازه دارم بگویم لا جَعلَهُ اللهُ آخِرَ تَسلیمی علیک که این آخرین زیارتم نباشد و خیلی زود دلتنگیم را اجابت کنی
که روحم غرق در دوست داشتنت همیشه محتاج زیارت است و هر کجا که می روم دلم را در حرمت جا می گذارم.
من سالهاست زیر سایه بلندت عاشقانه زندگی می کنم یا ثامن الحجج.
من کمترین حاضرم جان بدهم تا ببینم حرم جانان را
مولا جان رخصت بدهید که در این واویلا شرمنده دل بی قرارم نشوم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.