یلدای خاطره‌انگیز

یلدا یعنی مکث‌کردن.‌ توقف کردن، ایستادن و برای لحظاتی ترمز زندگی را کشیدن. دنده را جابجا‌کردن و جور دیگر دیدن.

 

یعنی بوییدن،  شنیدن و به معنای واقعی محبت‌کردن. فال‌حافظ گرفتن و دمی با اشعارش خلوت‌کردن!
یلدا فرصتی برای با‌هم بودن است. برای یاد‌آوری خاطرات خاک‌خورده قبل از قندیل بستن. یلدا یعنی دور‌شدن از شکاف‌های خود‌ساخته‌ی ذهن.

بالا‌بردن فتیله‌ی علاءالدین و گرم‌کردن دلهای سرمازده.
فراموش نکردن کودکان غزه که گرسنه، تشنه و خسته از جنگند و تصویر ذهنی‌شان موشک است و بمباران.
یلدا یعنی یک زمستان راه است تا از سکوت شب پاییز به هیاهوی بهار برسیم.

 

یعنی عینک خوش‌بینی زدن و شادی‌ها را با خوشحال‌کردن دیگران دو‌چندان کردن.
یعنی سهم کودکان‌ کم‌برخوردار فامیل سبدی از جنس مهربانی تنقلات، انار، هندوانه‌ و یک بشقاب غذای گرم باشد که سرما را کیش‌و‌مات کنند.
یعنی کرسی و قصه‌های مادربزرگ گیسو سفید
یعنی گفت‌و‌گو کردن. جنس کمیابی که در دکان هیچ بقالی یافت نمی‌شود.

 

یعنی شنیدنِ کسانی که تکلیف شدیم به بودن در کنارشان و عادت کردیم به درست ندیدن‌شان…
یعنی ترک عادت.

کنار گذاشتن گوشی و موبایل و چت‌های زاید. ترسیم قاب مهربانی و یاد‌کردن از اربابان عاطفه که روزگاری بزرگتر ما بودند و صدر‌نشین مجلس در شب‌های یلدایی.

یعنی خوردن انار، هندوانه، آجیل، پشمک و مرکبات. نخوردن غصه و بی‌خیال بی‌مهری روزگار شدن که چرخ دوران همیشه به ساز دل ما نمی‌چرخد، مگر اینکه‌ عمر نوح داشته باشیم و صبر ایوب و یعقوب‌وار برای رسیدن به یوسف شکارچی لحظه‌ها شویم.

 

یلدا یعنی وارسی درزهای عاطفی دلمان تا سوز نامهری به پر‌و‌بال عشقمان نزند.
یعنی جارو‌کردن خس‌و‌خاشاک نشسته بر قلب و روحمان و خاموش نکردن چراغ محبت‌مان که آدمی به عشق و عطوفت زنده است و لاغیر…

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *