ماه: آذر ۱۳۹۹

بند افکار پوسیده را از پایت باز کن

نگاهش به دور دست ها بود و در میان درختان با خودش حرف می زد؛ در حالیکه صدایش پر از اندوه بود، احساس تنهایی می کرد، انگار تنها ادم روی زمین بود. چشم هایش سرما خورده و از بی خوابی های مکرر گود افتاده بودند. گریه مشت شده بود توی گلویش. روی اشک هایش عینک …

کاش حرف زدن بلد نبودیم

ما ادم ها حرف های زیادی در دلمان داریم، هر وقت کسی را می بینیم دلمان می خواهد گوش هایش را حداقل برای ساعتی در اختیار ما بگذارد تا خالی شویم از انباشت های ذهنی، روحی و فکری. خالی شویم از تمام آنچه که روی دلمان سنگینی می کند و با حرف زدن حال دلمان …

به ساز دل بچه هایم می رقصم

بعضی روزها که نمی رسم کتاب بخونم یا بنویسم، احساس می کنم چیزی شبیه بغض ته گلوم گیر کرده، اذیتم می کنه و اجازه نمیده صدای خنده های از ته دلم رو بشنوم. راستش انگار یاد گرفتم عادت کردم که بهترین لالایی برای آروم کردن دل بی قرارم پناه بردن به یه خلوت و خوندن …