یلدای خاطره‌انگیز

یلدا یعنی مکث‌کردن.‌ توقف کردن، ایستادن و برای لحظاتی ترمز زندگی را کشیدن. دنده را جابجا‌کردن و جور دیگر دیدن.   یعنی بوییدن،  شنیدن و به معنای واقعی محبت‌کردن. فال‌حافظ گرفتن و دمی با اشعارش خلوت‌کردن! یلدا فرصتی برای با‌هم بودن است. برای یاد‌آوری خاطرات خاک‌خورده قبل از قندیل بستن. یلدا یعنی دور‌شدن از شکاف‌های …
ادامه ی نوشته یلدای خاطره‌انگیز

تنهایی

بدم نمی‌آید در آخرین روزهای پاییزِ بی‌نشان برای ساعاتی هم که شده با تنهایی‌ام هم‌خانه شوم. دوست خوبی که سالهاست  به خیالم آمد‌و‌رفت دارد! زمانی‌که سرم از هجوم‌ رگباری فکر و خیالاتِ آواره، از درد در‌حال منفجر شدن است.   وقتی واژه‌ها بدون ترتیب در ذهنم رژه می‌روند. مواقعی که دلم از زمین و زمان …
ادامه ی نوشته تنهایی