کرمان خونین

نمی‌دانم عصبانی‌ام یا ناراحت؟ گریه کنم یا خشمگین باشم و فریادم را چون گلوله‌ای آتشین آوار کنم روی اسرائیل که جنگ غزه را تا منطقه پیش کشیده است.   این چه وضعی است؟ چرا تاریخ در کشور ما مدام تکرار می‌شود؟ زخم‌ روی زخم خون‌ روی خون درد روی درد و داغ روی داغ دلمان …
ادامه ی نوشته کرمان خونین

تنهایی

بدم نمی‌آید در آخرین روزهای پاییزِ بی‌نشان برای ساعاتی هم که شده با تنهایی‌ام هم‌خانه شوم. دوست خوبی که سالهاست  به خیالم آمد‌و‌رفت دارد! زمانی‌که سرم از هجوم‌ رگباری فکر و خیالاتِ آواره، از درد در‌حال منفجر شدن است.   وقتی واژه‌ها بدون ترتیب در ذهنم رژه می‌روند. مواقعی که دلم از زمین و زمان …
ادامه ی نوشته تنهایی

غزه‌ی خونین

باز دوباره غم بهانه‌ای پیدا کرد تا بساطش را روی دلِ رنگ‌پریده‌ام پهن کند، احساس می‌کنم قلبم چند تکه شده و بند‌بند وجودم مویه سر‌داده، نگاهم در راه‌‌بندانی از اشک پشت ترافیک اندوه و درد گیر افتاده و من سرگردان کوچه‌های حیرانی‌ام.   این روزها اغلب با چشم‌های پُف‌کرده و رنجور می‌خوابم. از اینکه هستم …
ادامه ی نوشته غزه‌ی خونین

روز محاکمه

روز شلوغ و پر‌استرسی که حین قضاوت و بازبینی نوشته‌ هایم درگیر حواشیِ جدیدی شدم که به کل خودم را از یاد بردم.

روز حسرت

  امسال اول مهر برای من فقط یک روز پاییزی بود. آماده‌کردن‌ صبحانه، بیدار‌کردن بچه‌ها، لقمه‌گرفتن، از زیر قران رد‌کردن و عکس خاطره‌انگیز انداختن در لیست کارهام نبود.   زودتر از همیشه بیدار شدم و پلک‌های خسته‌‌ام را به مدارا خواندم. همان‌جا گوشه‌ی تخت زانوهایم را بغل کردم، نشستم. کاری برای انجام‌دادن نداشتم.   روز …
ادامه ی نوشته روز حسرت

مهمانِ بی‌دعوت

به مهمانی و ضیافتی دعوت شدم که دل‌و‌دماغ ندارم و به من خوش نمی‌گذرد، اما صاحبخانه به ترفندی ناب همه‌ی هوش و حواسم را از آنِ خود می‌کند!

اخلاق به حاشیه رفته است!

ناداستانی تلخ و یکی از هزاران اتفاقی که هر روز بیخ گوشمان می‌افتد.
نسبت به آن بی‌تفاوتیم چون به دیدنش عادت کرده‌ایم…!

پیرمرد و نامه‌هایش

امروز تعطیلی تمام مقاطع تحصیلی حتی دوازدهمی‌ها هم کلید خورد، در عوض اولین سکانس از آزمون دانشجویان به روی پرده‌ رفت و دوباره زنگ دلهره، دلشوره و دلواپسی با چاشنی دل ای دل با شور نواخته شد‌ و تکلیف چند هفته‌ای من دست به دست نوشته و بر روی در یخچال نصب شد.   در …
ادامه ی نوشته پیرمرد و نامه‌هایش

پارک خسته

نمی‌دانم‌ کدام شیطان در جلدم فرو رفته بود که صبح آن روز نتوانستم به کارهایم برسم.   با اینکه بعد‌از ظهر قرار کاری مهمی داشتم، همچنان روی تخت دراز کشیدم و جز خواندن کتاب و یادداشت‌برداری کار دیگری نکردم. تبادل افکار، احساسات و تجربه‌ها با استاد عزیزی که دغدغه‌ی کار فرهنگی_ اجتماعی او را تا …
ادامه ی نوشته پارک خسته

عید در عید

بدو بدوهای قبل از عید برای تمیز کردن خانه و آرامش بعد از طوفان زمانی که در آغوش خدا قرار می‌گیریم، قصه‌ی یادداشت امروز من است!