شهید خدمت

  سلام بر ابراهیم. سلام بر شهید جمهور سلام بر شهید سلامت، شهید امنیت و شهید خدمت سلام‌ بر تو ای خلاصه علم انبیاء   بیشتر از یک هفته است که مشترک مورد نظر در دسترس نیست و تو در آغوش خدایی. نیستی و قرار نیست با دیدن سفرهای استانی و حضورت در میان مردم …
ادامه ی نوشته شهید خدمت

خانه‌ی امن

کرمان. تبریز. اهواز. همدان و کرمانشاه خیلی قشنگه. اما رفتن به مشهد و پابوس آقا یه چیز دیگه‌س.   دست‌به‌سینه بایستی و اجازه بگیری و بری برا زیارت و دیدن و بوئیدن و‌ بوسیدن ضریح طلایی. خالی‌شدن و صحبت‌کردن با نازنینی که حرف نزده میدونه چی راهت رو به سمت ضریح کج کرده….. تو عالم …
ادامه ی نوشته خانه‌ی امن

اشک ناودان

شبی سرد و تاریک که بغض آسمان ، هوای شهرم را زمستانی کرد و قلمم را سُراند روی کاغذ تا کلمه‌ها را به خط کند برای من که دلتنگ نوشتن غرق در افکار پریشانم بودم!

داستان شب

ذهنم پر از کلمه است. باید امشب بیدار بمانم و قصه‌ای را که خواب دیدم روی کاغذ بیاورم قبل از آنکه به خواب یک‌نفر دیگر برود. وای که من چقدر کار دارم با دنیای کلمات… با خودم می‌گویم کاش تلفن اختراع نشده بود. سردبیر زنگ زده و می‌گوید قصه‌ات را برایم در چند جمله بگو. …
ادامه ی نوشته داستان شب

رفیقِ با‌حالِ من

سلام. کمی حرف بزنیم با‌هم..‌‌. وقت داری یا سرت شلوغ است و دور‌و‌برت پر از رفقای با‌حال که جای خالیِ من به نظرت نمی‌رسد؟ حق داری تحویلم نگیری که من‌ زیاد هم با‌وفا نبودم. باز دوران بی‌حوصلگی‌ام از راه رسیده و من پر از حس تنهایی‌ به یاد تو افتاده‌ام.   انتظارش را نداشتم به …
ادامه ی نوشته رفیقِ با‌حالِ من

بادبادک نامه‌بَر

مدتی است غزه لباس خونین بر تن کرده و صدای مظلومیت کودکانش از هر طرف به گوش می‌رسد، اما هنوزهستند، حیوان‌های انسان‌نمای بی‌احساسی که خودشان را به نشنیدن زده‌اند. امیدوارم حداقل سواد خواندن این نامه را داشته باشند…!

چشمای بارانی

یکی دو هفته‌ی اخیر اینقدر فراز و فرود، تلخی و شیرینی و حس‌و‌حال متفاوت تجربه کردم که فکر می‌کنم به اندازه‌ی روزهایی که از خدا عمر طلب دارم، بزرگ شدم و دیگه لازم‌ نیست غصه‌ی ندیدن، نشنیدن، نرفتن، نداشتن و حتی تصویر کردن رو تو قاموس دلم ثبت کنم.   کنار همه‌ی غصه‌ها و دردها، …
ادامه ی نوشته چشمای بارانی

جا‌مانده

قصه‌ای آشنا برای تمام کسانی که امسال از پیاده‌روی اربعین جا‌ماندند😢

روضه خانگی

امروز که‌ زیارت عاشورا می‌خوندم حال دلم جور دیگه‌ای بود. با بقیه‌ی روزها تومنی صدشاهی توفیر داشت. از اول تا آخرش شونه‌هام لرزید و صدای هق‌هق گریه‌هام قطع نشد.‌   محرّم و دل سپردن به روضه‌های قدیمی و غرق شدن تو حال و هوایی که مطمئنم تجربه‌اش کردید. به خودم که اومدم سیاه پوشیده بودم …
ادامه ی نوشته روضه خانگی

خودم و خودش

بعد از یک روز سخت که پشت‌سر گذاشتم” درد زیادی داشتم” شب طور دیگری مزه کرده برایم، خوش‌ کیفی تک‌نفره که می‌خواهم‌ پای سجاده‌ خرجش کنم. خودم باشم و خودش. چادر نمازم را سر می‌کنم. قرآن کنار دستم و مفاتیح الجنان گوشه‌ی سجاده‌ام.‌  می‌خواهم زیارت امام حسین را  بخوانم، شاید هم دعای “یا شاهد کل …
ادامه ی نوشته خودم و خودش