شیطنت اسفند

حال و هوای شهر و خانواده‌ها در اسفند ماه و زنده شدن خیابان‌هایی که تا دیروز خالی از جمعیت بود و شور و حال خانواده‌ها برای خرید عید و یکسان نبودن توان مالی افراد و غصه‌هایی که قصه می‌شوند که شاید دیده و خوانده شوند…!

جا مانده در خیال

اگر خدا یک ساعت می‌خوابید اگر خبر‌چینان توبه می‌کردند اگر شرع و حکم فقط قاب روی دیوار بود اگر مردم کر‌و‌کور می‌شدند اگر دوست داشتن‌ها علنی نمی‌شد اگر باد و خورشید جایشان را عوض می‌کردند اگر زمین از حرکت می ایستاد و ساعت به وقت عاشقی کوک می‌شد و اگر خدای زمین همان خدای آسمان‌ها …

درد خاموش

فقر کلمه تلخی است اما افراد فقیر عادت کردند که در تضاد با سیاهی فقر رنگین‌کمانی از رنگ‌های شاد را برای خندیدن و زندگی خود دستچین کنند. در این میان به فراخور توان خویش من‌و‌تو هم با درک این موقعیت اجتماعی می‌توانیم گام‌هایی هر‌چند کوچک در جهت فقر‌زدایی برداریم بدون آنکه منتظر معجزه‌ای از جانب صدر‌نشین‌های بی‌دغدغه باشیم‌‌‌!

روز بی‌قلم

امروز موقع درست کردن غذا یک ایده برای نوشتن مثل خوره افتاد تو جونم. تک‌تک سلول‌های مغزم در یک هماهنگی زایدالوصفی شورش کردند و به تکاپو افتادند. تا من کلمات جدید رو استخدام کنم و پرچین زیبایی از به زنجیر کشیدن کلمات سرگردان در ذهنم بسازم و خود درونیم رو خلاص کنم از همهمه وسوسه …

گام بیشتر… !

روز به پایان رسیده بود و بیشتر مردم به پلک‌هایشان استراحت داده بودند. شهر به خواب عمیقی فرو رفته بود اما من خیال خوابیدن نداشتم. دلم نمی‌خواست بار افکار آشفته ذهنم را روی متکای بیچاره‌ام بیندازم! مثل آدم بی‌دست و لالی شده‌ بودم که دردی به جانش افتاده که نه زبانی برای فهماندن دردش دارد …

نامه‌ای به خدا

سلام خدا. خیلی وقته بهت نامه ننوشتم و مثل بچگی‌هام تو باغچه حیاط چال نکردم تا دور از نگاه غریبه‌ها بخونی و حالم رو خوب کنی. خیلی وقته روی سجاده خوابم نبرده. خیلی وقته اشک ندامت و زیارت شب جمعه جا‌نمازم رو خیس نکرده. باهات خلوت نکردم . درد‌و‌دل نکردم بهت بر‌نخوره‌ها خدا جون. تو …

دلتنگی شیرین

وقتی پرده سیاه شب با ناز نگاه خدا کنار می‌رود و ستاره‌ها خمیازه کشان به سمت مهتاب می‌روند. آن زمان که صبح می‌شود و خورشید به ضرب و زور از کنار پرده خیالاتم وارد اتاقم می‌شود کوله سفر شبانه‌ام را در جاده رویاهایم رها می‌کنم شال و کلاه کرده و به دنیای نه چندان دوست‌داشتنی …