داستان شب

ذهنم پر از کلمه است. باید امشب بیدار بمانم و قصه‌ای را که خواب دیدم روی کاغذ بیاورم قبل از آنکه به خواب یک‌نفر دیگر برود. وای که من چقدر کار دارم با دنیای کلمات… با خودم می‌گویم کاش تلفن اختراع نشده بود. سردبیر زنگ زده و می‌گوید قصه‌ات را برایم در چند جمله بگو. …
ادامه ی نوشته داستان شب